|

امروز؛ نوبت ماست

شماره خبر 438 | تاریخ انتشار : ۱۰م بهمن, ۱۳۸۸
  

m178811083227علیرضا پناهیان اگرچه اعتقاد دارد وقایع پس از انتخابات از جنبه طبقاتی برخوردارند، اما عافیت طلبی اشراف به عنوان صحنه گردانان این اتفاقات را بیش از آن می‌داند که به طور مستقیم خود را درگیر ماجرا سازند، حال آن که گروهی را تحریک، و تحت تأثیر خود راهی میدان اغتشاشگری ساخته‌اند.

به گزارش گروه پاتوق شیشه ای «شبکه خبر دانشجو»، هفته نامه پنجره در شماره اخیر خود در گفت و گویی مشروح با حجت الاسلام پناهیان به بررسی جامعه شناختی حوادث پس از انتخابات پرداخته است.

هر چند که حماسه نهم دی ماه تکلیف بسیاری از عناصر اغتشاشگر را روشن ساخت و به روشنی، حکایت از انزجار قاطبه مردم از چنین حرکت هایی داشت، اما با این حال پیامدهای حوادث و رخدادهای پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری، همچنان جای بررسی و توجه دارد تا با آسیب شناسی و دریافت درست آن از منظرهای گوناگون از تکرار چنین اتفاقاتی جلوگیری به عمل آید.

به همین منظور، پای صحبت های حجت الاسلام پناهیان نشستیم. ایشان اگرچه اعتقاد دارد این اتفاقات از جنبه طبقاتی برخوردارند، اما عافیت طلبی اشراف به عنوان صحنه گردانان این اتفاقات را بیش از آن می داند که به طور مستقیم خود را درگیر ماجرا سازند؛ حال آن که گروهی را تحریک، و تحت تأثیر خود راهی میدان اغتشاشگری ساخته اند.

تا به حال، هر وقت تنش و برخوردی در جامعه به وجود می آمد، افراد طبقه فرودست جامعه بیشتر در آن دخالت داشتند، اما بخش جدی از ماجراهایی که در ماه های گذشته اتفاق افتاده، از طراحی بگیریم تا بخش های جدی در اجرای آن، پایگاه خود را در میان اشراف جستجو می کند.

از سویی کسانی که از سابقه دارهای انقلاب به حساب می آیند، با چه مکانیزمی در فاصله ۳۰ سال از انقلاب و ۲۰ سال از درگذشت امام، در نقطه ای قرار می گیرند و حرف هایی می زنند و کارهایی می کنند که با بدنه اصلی جامعه که بالاخره آدم های دینداری به حساب می آیند، نسبت معکوس پیدا می کند. به نظر شما به لحاظ اجتماعی و تربیتی چه اتفاقی افتاده است؟

سوال شما به فضای نخبگانی جامعه مربوط می شود. درباره اینکه کسانی همراه امام و انقلاب بوده اند، چه اتفاقی برایشان افتاده که بعد از این مدت، زاویه هایی پیدا می کنند و این زاویه با بدنه عمومی دینداران جامعه هم دارای فاصله است، دو پاسخ ساده و روشن وجود دارد؛ یکی اینکه رشد فرهنگی - دینی و به تبع آن رشد سیاسی در میان عموم جامعه رخ داده است. این رشد موجب می شود مردم در مسیر خود کسانی را که کاستی هایی پیدا کرده اند، کنار بزنند و جلو بروند.

در مسیر حرکت جامعه دینی، کسانی که مانع می شوند، سستی می کنند و عقب می مانند، کنار زده می شوند. اگر نپذیریم جامعه رشد کرده، پاسخ سوال دشوار خواهد شد و باید اول اثبات کرد که جامعه رشد کرده است. اما رشد جامعه یک امر قطعی است؛ همان جامعه ای که امام آن را بنیان گذاشت، تربیت کرد، آموزش داد و ساختارهای کلان آن را طراحی کرد.

حالا قسمت دوم پاسخ روشن می شود. بسیاری از کسانی که زمانی همراهی بیشتری با مسیر حضرت امام داشتند و الان همراهی کمتری دارند و گاهی از آنها معارضه هم دیده می شود، ریشه های معارضه امروزشان در قدیم هم وجود داشته و اصلا نباید تعجب کنید.

کسانی که از اوضاع و احوال نخبگان در سال های قبل باخبرند، از هیچ یک از اتفاق های امروز تعجب نمی کنند. فرض کنید کسی زمان دفاع مقدس مردم را خوب نشناسد، به امام بگوید «مردم دیگر حاضر نیستند در دفاع شرکت کنند.» این فرض درست نبوده و نگاه دوستان با واقعیت جامعه تفاوت داشته است. این نگاه همچنان هم ادامه دارد. براساس همین نگاه به جامعه، به نتیجه های غلط دیگری هم می رسند. بعد هم به اشتباه های بزرگ دیگری هم دچار خواهند شد.

همیشه وقتی کسی زاویه ای پیدا می کند، فاصله اولیه کمتر است و در طول مسیر، کمکم فاصله بیشتر می شود و این یک مسئله طبیعی است، بخصوص در دوره حضرت امام، دشمنان حضور پررنگتری لب مرزهای جغرافیایی و سیاسی انقلاب داشتند و اتحاد راحت تر شکل می گرفت. در این اتحاد که با محور حضرت امام شکل می گرفت، می شد جریان هایی را دید که متحد شده اند و به امام متصل می شوند که از نظر فکری با ایشان فاصله داشتند و این فاصله را همان زمان هم می شد دید.

طبیعی است وقتی خطر دشمنان - درست یا غلط - کمتر حس می شود، این فاصله ها خودشان را بیشتر نشان می دهند و آن وقت است که بدنه رشد کرده جامعه در معارضه با جریان زاویه دار قرار خواهد گرفت.

به نظر می آید که یک درگیری طبقاتی هم در این ماجرا هست. یک جور اشرافیگری در حوزه عمل، نگاه و سبک زندگی، یک طرف اتفاق هایی است که افتاده؛ با این فرض موافقید؟

کاملا همینطور است.

چطور اشراف با اینکه معمولا جماعت عافیت طلبی هستند، حاضر شده اند در یک معارضه جدی درگیر شوند؟

اولا طبقه اشراف از عافیت طلبی خودشان فاصله نگرفته اند. آنها وقتی می خواهند با چیزی و جریانی مقابله کنند، به صورت سیاسی، تبلیغاتی و با استفاده از ابزارهای جنگ روانی این کار را انجام می دهند و اگر مقابله کنندگان خیابانی به این موضوع اضافه می شوند، کسانی هستند که تحت تأثیر اشراف هستند.

خود اشراف به این شکل به صحنه نمی آیند. گاهی دروغی به جمعی از مردم گفته می شود و چون آنها این دروغ را باور می کنند، بدون آن که بدانند چه کسانی را نمایندگی می کنند، یک درگیری راه می اندازند و آنها که در این میان آسیب هم می بینند، طبقه اشراف نیستند.

اگر در این نزاع، اشرافیتی در یک سوی جبهه دیده می شود، دست از عافیت طلبی برنداشته و سعی می کند کسانی را به نفع خود در این ماجرا وارد کند؛ اما نتوانسته توده مردم را به نفع خود به حرکت درآورد.

به نظر شما بهتر بود محرومان و مستضعفان علیه حاکمیت باشند، یا اشراف در نارضایتی و اعتراض بسر ببرند؟ حتما شرایط فعلی بهتر از آن است که به قول امام، صاحبان انقلاب با حکومت درگیر باشند.

چرا همیشه یک جریان اشرافی، مقابل حرکت انقلابی و جامعه ای که شما می گویید به لحاظ فهم، روش برخورد و حرکت اجتماعی رشد کرده، می ایستد؟

البته مخالفم که همه برخورداران جامعه یا همه کسانی که تمکن مالی بیشتری دارند را در یک جبهه فرض کنیم.

غرض ما هم از «اشرافیگری» کسی نیست که پول بیشتری دارد. کسی است که روش زندگی و نگاه اشراف را دوست دارد یا منش زندگی اشراف را قبول دارد.

بله، می شود این طور گفت که کسانی در جامعه روش زندگی اشرافی و طاغوتی را می پسندند که عموما تغذیه شده از تمدن موجود غرب هستند. لازم هم نیست بحث های نظری را طول و دراز کنیم. الان در کنار جامعه ما و مسلط بر آنچه در جهان می گذرد، تمدن غرب هست و این مدل برای خود اندیشمندانی دارد که این تمدن را با همه دارایی ها و کاستی هایش، تئوریزه و تبلیغ می کنند، بنابرانی طبیعی است که کسانی هم تحت تأثیر قرار بگیرند؛ کسانی که به هر دلیل خود را با تمدن غرب نزدیک بدانند، به سهولت برای آنها سربازی خواهند کرد. چه ارتباطی میان آنها و غرب باشد، چه نباشد. اگر جامعه ای بخواهد با خاستگاه دینی حرکت کند و در مسیری که دین برایش ترسیم می کند، جلو برود، طبیعتا با تمدن غرب برخورد خواهد داشت و با کسانی که به آن جبهه نزدیک هستند، دائم مشکل پیدا می کند. البته او از عهده این مشکل برمی آید، ولی این مشکل وجود دارد و یک روز با مسالمت یا با خشونت این نزاع به پایان خواهد رسید.

از سویی طبقه اشراف، به سبب بهره مندی از منابع مالی، هوس کسب قدرت سیاسی می کنند، می توانند رسانه داشته باشند، روزنامه راه بیندازند و اگر در قانون اساسی ممنوع نبود، لابد تلویزیون تأسیس می کردند. پز نخبگانی می دهند و… و از سوی دیگر، مردمی که اگرچه بیشترند و ایمان دارند، اما دستشان به جایی نمی رسد و رسانه ای ندارند؛ در این شرایط چه اتفاقی خواهد افتاد؟

ما هرچه از آغاز تاریخ شکل گیری و قدرت پیدا کردن رسانه ها فاصله می گیریم، می بینیم رسانه ها ضعیف می شوند و تأثیرشان کاهش پیدا می کند. در جامعه ما هم همینطور بوده است. یک زمان روزنامه ها خیلی تأثیرگذار بودند، اما الان قدرت آن دوره را از دست داده اند. اگر روزنامه ها بخواهند از روش هایی استفاده کنند که آن روش ها بر حقیقت غلبه داشته باشد، تأثیر خود را از دست می دهند.

ماهواره ها و شبکه ها و خبرگزاری ها هم همینطور. اگر بخواهند بیشتر به روش هایشان متکی باشند تا به حقیقت، تأثیر خود را به مرور از دست می دهند. اگر کسانی که رسانه دارند، به دلیل اتصال به واقعیت برنده می شوند، چه عیبی دارد؟ اگر حق با جمعی است، خب به میزان نسبت با حقیقت برنده خواهند بود. به تعبیر قرآن، هر کس حق با اوست و ضعیف شده، مستضعف است و آینده تمکن در زمین، از آن اوست.

واقعا رسانه ها تأثیر خود را از دست می دهند؟

بله، به دلیل اینکه بیشتر به روش ها اتکا دارند. هرکس روزنامه ای را می بیند، می گوید «این روزنامه مال کیست؟» این سوال اساسی است. چون می داند هیچ خبری بدون جهت گیری منتشر نشده است و هر روزنامه ای را می خوانید، جهت گیری های آن را هم در نظر می گیرید، فارغ از اینکه به چه موضوعی پرداخته باشد و این مسئله، نرخ شاه عباسی رسانه هاست.

این سوال هم پیش می آید که اگر رسانه ها با وضعیت فعلی، اعتماد مخاطب را از دست بدهند، برای اطلاع رسانی چه باید کرد که باید به آن پاسخ داد. مردم، از میان آنچه در رسانه های مختلف می بینند، برداشت خود را پیدا می کنند و دیگر تسلیم رسانه ها نیستند. حتی رسانه های منتسب به جمهوری اسلامی هم اگر گاهی موفقیتی دارند، به دلیل روش هایشان نیست؛ چون در روش ها بی مهارتی بیشتر هست تا توانمندی و این به دلیل حقیقتی است که ممکن است باشد و مردم آن را می فهمند.

در جامعه غربی، رسانه ها نسبت به گذشته ضعیفتر شده اند، چرا؟ چون وقتی می خواهند یک خبر مهم تولید کنند که بر مبنای آن جنگ راه بیندازند، باید دو برج مهم اقتصادی را هم منفجر کنند. خبرسازی صرف دیگر مخاطب آنها را هم متأثر نمی کند. نمی توانند از موقعیت های مختلف موجود دور دنیا استفاده کنند و خبر مورد نیازشان را بسازند و کارشان را انجام دهند و افکار عمومی را نسبت به آنچه می خواهند، تحریک کنند. باید اصل موضوع را هم تولید کنند. یک صدام آن طرف باید باشد، یک بن لادن می سازند تا بتوانند تأثیر بگذارند. همه به این دلیل است که ضعیف شده اند و دیگر اینکه باید فرصت های خبری زیادی برای تغییر افکار عمومی به نفع خودشان داشته باشند.

در جامعه ما هم خیلی نگران بودند که ماهواره ها چه خواهند کرد؟ الان ماهواره ها هستند و فعالیت می کنند و کار زیادی از آنها برنمی آید.

اگر بخواهیم مثال بزنیم، درباره مسائلی که همین الان با تأثیر شبکه های ماهوارهای اتفاق می افتد، چه می گویید؟

بخش عمده اتفاق ها به بهانه شبکه های ماهواره ای است.

یعنی چه؟

یعنی مشکل و مسئله ای در جامعه وجود دارد، حرکتی هم شکل می گیرد که زمینه های دیگری هم دارد. آن‎ها بهانه ماجرا می‎شوند. اگر زمینه‎های دیگر وجود نداشته باشد، رسانه‎ها نمی‎توانند کاری انجام دهند. شبکه‎های ماهواره‎ای، خالص، اتفاق‎های داخل ایران را منعکس نمی‎کنند که از آن سود ببرند. آن‎ها وسط تظاهرات موجود، کسی را می‎کشند که بتوانند از نظر خبری درباره‎اش کاری انجام بدهند. رسانه‎ها واقعا ضعیف شده‎اند و نمی‎توانند با انتشار اتفاق‎ها کاری انجام دهند، اتفاق‎هایی را می‎سازند که بتوانند آن را منعکس کنند. حرکتی که رسانه‎های غربی کرده‎اند، بر مبنای انتظاری خیلی بیش از این بوده که اتفاق افتاده است.

انسان ایرانی هوشمند اگر بخواهد کاری انجام دهد، ممکن است فعل رسانه‎ای را بهانه قرار دهد. جایی هم که عده‎ای با آن رسانه‎ها همراهی می‎کنند، آن‎ها نباید خوشحال شوند. رسانه‎های غربی روی موج نارضایتی سوار می‎شوند و بهره زیادی هم از آن نمی‎برند. همین موج نارضایتی هر وقت بخواهد، آن‎ها را پیاده می‎کند و حرفشان را گوش نمی‎کند.

این اتفاق چطور می‎افتد؟

از مسیر واقعیت‎هایی که وجود دارد. رسانه غربی، رسانه‎ای است که ارتباطش با حقیقت خیلی کم است و به روش‎ها متکی است.

مخاطبی که امروز با رسانه مثلا فارسی‎زبان نظام سرمایه‎داری همراه است، چطور از آن صرف‎نظر می‎کند؟

وقتی فاصله را با حقیقت بفهمد. وقتی ببیند نارضایتی خود را از این مسیر نمی‎تواند حل و فصل کند.

فکر می‎کنید این اتفاق می‎افتد؟

بله. همین الان هم در سطح زیادی افتاده است. وقتی ببیند نمی‎تواند هدایتش کند. چون اکثر نارضایتی ای که در کشور وجود دارد، عمدتا به‎دلیل دیگری است و غرض رسانه غربی مثلا سقوط نظام و تضعیف جایگاه بین‎المللی کشور است، اما ناراضی داخلی، به شکوفایی فکر می‎کند و از بعضی آدم‎ها ناراحت است. این تفاوت آشکاری است که موجب جدایی خواهد شد. نمی‎شود گفت رسانه‎ها چون بیشتر در اختیار یک عده است، ابتکار عمل هم در دست آن‎هاست.

به این هم توجه کنید که جریان عمومی جامعه که در مسیر دینی و انقلابی رشد کرده، اندک اندک سربازان و افسرانی در حوزه رسانه پیدا می‎کند و کسی نمی‎تواند به این سادگی از پس سربازان و افسران این جبهه بربیاید و این معادله به هم خورده است. هر چه پیش‎تر هم برویم، خواهید دید موفقیت با جریان عمومی مردم خواهد بود. روی این نکته خیلی حساب کنید.

از کجا می‎گویید و چه دلیلی برای این پیش‎بینی دارید؟

چون عقبه فکری و فرهنگی جریان معارض نظام، تمدن غرب است و تمدن غرب، در مهد تشکیل و رشد خودش دیگر حرفی برای گفتن ندارد. در جامعه ما هم به‎طور خاص حرفی برای گفتن ندارد. فکر می‎کنید، اگر بهترین بهره‎برداری از ابزار رسانه‎ای توسط غربی‎ها صورت بگیرد- مثلا از روش‎هایی که به مسائل اخلاقی آلوده است، شدیدا استفاده کنند- چه بازخوردی بین مردم ما خواهد داشت؟

اگر این کار را نکنند و به آن آموزه‎های دینی و اخلاقی مردم هم توجه کنند چطور؟ آن‎وقت در بازی ما وارد شده‎اند. ما بازی خودمان را بهتر بلدیم. اگر از اسلام و خدا و پیغمبر و روایت و مقدسات استفاده کنند، در زمین ما بازی کرده‎اند و ما در این زمینه دستمان پر است.

گاهی همین‎طور هم می‎شود. امسال به عزاداری امام حسین(ع) بی‎حرمتی کرده‎اند. اگر بتوانند جان بگیرند، این‎کار را در قالب یک دسته عزا پیگیری خواهند کرد و اگر این کار را کنند، آن‎وقت گفت‎وگو راحت‎تر است. با عزای امام حسین(ع) که نمی‎شود جلو یک نهضت حسینی ایستاد. نتیجه نخواهند گرفت، اما راهی جز این ندارند، این راه را خواهند رفت، آن‎وقت هم مشکلات ویژه‎ای خواهیم داشت و وقتی از دور نگاه می‎کنیم، درباره شکافی که در میان جامعه متدین ایجاد خواهند کرد، نگران می‎شویم.

زمینه‎هایی از این روش در فتنه‎های اخیر بود، اما موفق نشدند. ولی دفعه بعد قوی‎تر عمل خواهند کرد. دفعه بعد هم دست از عاشورا برنخواهند داشت، ولی طوری که کسی نتواند به آن‎ها بگوید شما احترام عاشورا را شکسته‎اید. چون می‎دانند این‎جا قدرت در دل عاشوراست.

در ماجراهای مشروطه و ۲۸ مرداد هم، طرف حساب مردم، نظام غربی بوده و مقابلش جامعه متدین و مردم دین‎دار و…. اما غربی‎ها برنده شدند.

این به دو دلیل بود؛ یکی این‎که عموم مردم آگاهی امروز ما را نداشتند. آگاهی و هوشیاری مردم را حتی با ۲۰-۳۰ سال پیش‎ هم نمی‎توانید مقایسه کنید، حتی نسبت به ۱۰سال پیش. منازعات سیاسی با همه آثار سویی که دارد، برکت‎هایی در زمینه رشد مردم هم داشته است. مثل دفاع مقدس که نتیجه‎های پر برکتی برای جامعه ما داشت، در کنار همه ضرر و زیانی که ایجاد کرد. بالاخره جنگ چیز خوبی نیست. منازعات سیاسی مردم را هوشیار کرده است و این جامعه را تضمین می‎کند. دوم این‎که شرایط آن زمان هم قابل مقایسه با الآن نیست؛ به دلیل حاکمیت ولایی که در جامعه هست.

امکانات و توانایی غربی‎ها هم افزایش پیدا کرده و روش‎های جدیدی را در پیش گرفته اند، نه؟

نه، دیگر چیزی ندارند. درباره طرف مقابل نظام، معتقدم ابزارها و روش‎هایشان به آخر رسیده. سال‎هاست دیگر حرف جدیدی از این‎ها نمی‎شنویم. «دموکراسی» که اندیشمندان غربی هم به آن سوءظن دارند و امیدی به آن نمی‎بندند و به‎عنوان آرمان به آن نگاه نمی‎کنند، آخرین حرفی است که از غربی‎ها صادر شده و سال‎هاست حرف جدیدی نزده‎اند. حالا نوبت ماست که حرف‎هایمان را بزنیم و آن‎ها باید مقاومت کنند. فقط می‎توانند تهمت بزنند، تخریب کنند، موجش هم از قبل کمتر است. جامعه جهانی واقعا به دین گرایش پیدا کرده و پیروزی ایده‎های انقلاب اسلامی، نشانه‎های خود را کم‎کم نشان می‎دهد.

وقتی جهان به سوی معنویت و انسانیت حرکت می‎کند، ما بهتر می‎توانیم در این میدان وارد شویم. آن‎ها فقط در صورتی امکان موفقیت داشتند که مثلا از جدایی حیات بشر، از علم و از دین سخن می‎گفتند و همه این را به‎عنوان یک پیام فرح‎بخش تحویل می‎گرفتند. مثل بعد از قرون وسطی که این اتفاق در غرب افتاد. فقط در چنین فضایی می‎توانند پیروز شوند. اما دیگر برای گفتن این حرف‎ها کسی به آن‎ها اعتماد نمی‎کند.

تفاوت سوم شرایط فعلی با دوره مشروطه ۲۸ مرداد این است که خواص و نخبگان جامعه تعدادشان بیشتر است و جهت‎گیری‎های بهتری دارند و امکان کنترل رفتار آ‎ن‎ها از سوی مردم بالاتر رفته است.

تهران ۳۰ سال قبل را تصور کنید. اصلا کسی نمی‎دانست در شهر چه اتفاقی می‎افتد. در همان تهران ۳۰ سال پیش که انقلاب در آن اتفاق افتاد، از کار نخبگان جامعه انقلابی کسی سر در نمی‎آورد. ولی الان همه نخبگان پرونده سی ساله پیش مردم دارند و همه می‎توانند به پرونده‎های این‎ها مراجعه کنند و این کار خیلی راحت است.

مثلا می‎گوییم بین مسئولان کشور و بین اهالی سیاست، اولین کسی که در تاریخ انقلاب احتمال تخلف در انتخابات را داد، چه کسی بود و در چه سالی؟ مردم می‎دانند و به حافظه تاریخی‎شان مراجعه می‎کنند. بیش از یک دهه قبل بود. رهبر انقلاب برآشفتند و در نماز جمعه حرف کسی را که این تردید را اعلام کرده بود، برطرف کردند و گفتند به هیچ‎وجه چنین چیزی امکان ندارد. وقتی مردم این‎ها را کنار هم بگذارند، نسبت به نوع جهت‎گیری‎های افراد و نوع موضع و حساسیت‎ها می‎توانند خیلی چیزها را درک کنند، سابقه سی ساله تجربه انقلاب از این جهت خیلی ارزشمند است.

در شرایط اجتماعی داخل سرزمین ایران هم معتقدید جامعه در حال دینی شدن است؟

بله، همین‎طور است.

با این‎که مظاهر اجتماعی گاهی چیز دیگری نشان می‎دهد؟

نمی‎دانم شما کدام مظاهر را با هم مقایسه می‎کنید. اگر مثلا بخشی از بی‎حجابی‎ها یا فاصله گرفتن دل‎های مردم از هم که مردم الان کمتر همدیگر را کمک می‎کنند و در دوره انقلاب و جنگ بیشتر به فکر هم بودند - و بعضی مظاهر دیگر را می‎بینید- به این هم توجه کنید که شرایط و فضای آن زمان اقتضا می‎کرده و نیازی نبوده مردم عمیقا با یک شخصیت دینی به صحنه بیایند و این فضیلت‎ها را خلق کنند. بالاخره فضا اقتضا می‎کرد. دشمن داخل مرزهای ما بود و از اوج مظلومیت تازه بیرون آمده بودیم. مردم از طاغوت تنفر داشتند و آن را شهود کرده بودند. اگر الان کسی بخواهد از طاغوت تنفر داشته باشد، جز با کمک معرفت نمی‎تواند. ارزش فضیلت‎های این دوره خیلی بالاتر است و ضمنا درباره فضیلت‎های آن دوره کمی هم مبالغه می‎شود.

تصور می‎کنید تا شیپور جنگ نواخته می‎شد، همه می‎رفتند جبهه؟

نه، یادم هست که این‎طور هم نبود…

خب، آن کسانی که نمی‎رفتند و هیچ‎وقت کسی از آن‎ها سوال نکرد که شما چرا نمی‎روید؟ البته استعداد بیش از این هم بود. نمی‎خواهم از آن طرف مبالغه کنم و حرف نادرست آن آقا را تأیید کنم که به امام نامه نوشت کسی به جبهه نمی‎رود. آن‎طور هم نبود. نکته بعدی این‎که اگر آن‎زمان، اول انقلاب و در دوره جنگ آن‎همه هوادار داشتیم، هنوز کاستی‎های خودمان را نشان نداده بودیم. ولی دولت‎های بعد از انقلاب ضعف‎ها و کاستی‎هایی هم از خودشان نشان دادند و خیلی از امیدهای مردم هنوز برآورده نشده است. بنابراین اعتماد الان آن‎ها، ارزش بیشتری دارد تا اعتماد اول انقلاب.

به‎لحاظ معرفتی و تربیتی در فضای عمومی مردم، آن‎جا که اصلا با حوزه‎های سیاسی مربوط نیست، می‎گویید آن‎جا هم همین‎طور است؟

آمار نمازخوان‎ها در دانشگاه‎ها و در بسیاری محیط‎های دیگر، نسبت به آن زمان را بسنجید و با نسبت جمعیت مقایسه کنید. بالاتر نیست؟ خودم به‎عنوان کسی که زمان جنگ سخنرانی می‎کردم؛ پدرم در تهران از قبل از انقلاب سخنران بود و بالاخره در میان جامعه دینی حضور داشتم. در جبهه هم سخنرانی می‎کردم و منبر می‎رفتم. همیشه در این فضاها بوده‎ام. در دانشگاه‎ها و دبیرستان‎های زمان جنگ، الان هم این کار را انجام می‎دهم. تعداد زیادی از مخاطب عمیق و فرهیخته را می‎بینم که حتی بسیار عمیق‎تر از رزمندگان دوران جنگ با مفاهیم دینی مأنوسند و رشد کرده‎اند.

شاید شما اقبال بلندی دارید که با این جنس از مخاطب روبه‎رو می‎شوید…

نه، به دلیل هوشمندی و فهمی است که جامعه پیدا کرده؛ سطح قابل اعتنایی از جامعه، متعهدانه‎تر، هوشمندانه‎تر و عمیق‎تر برخورد می‎کند. تحلیل عمیق و دقیق از هرکس بشنود، تحویل می‎گیرد. صنعت‎های آدم‎ها، فرع قصه است. اگر کسی را با منطق و عقلانیت از دین آگاه کنید، تأثیر عمیقی روی او خواهد گذاشت.

در روایت داریم که قلب انسان رهین و در گرو استدلال است. اگر خواستید دل کسی را به دست بیاورید، باید برایش دلیل بیاورید. مردم در طیف بسیار گسترده‎ای، بسیار گسترده‎تر از گذشته اهل عقلانیت و گرایش عقلانی به معنویت هستند و این چیزی است که راحت می‎شود دید.

اگر الان شرایطی مثل دفاع مقدس پیش بیاید، به مراتب بیشتر از قبل استقبال خواهد شد. به‎دلیل مواجهه و سر و کار داشتن با جوان‎ها می‎توانم در این‎باره تحلیل جدی بدهم. حتما رشد معنوی در جامعه پدید آمده است. حجابی که الان در جامعه هست، قیمتش خیلی از حجاب اول انقلاب بیشتر است. چون کار اساسی و درست و حسابی برای حجاب انجام نداده‎ایم. خیلی کارهای منفی انجام شده که می‎توانسته لااقل عده‎ای را از این‎چیزها بیزار کند. تبلیغات دشمن برای توزیع بی‎حجابی خیلی سنگین‎تر شده است. این مقدار که هست، آن نیمه پر لیوان ارزشش خیلی زیاد است و نشان می‎دهد جامعه رو به ‎رشد بوده و در شرایط صعودی قرار گرفته است./

سایر خبرها:

پربیننده ترین اخبار:


نظرسنجی