|
امروز؛ نوبت ماستشماره خبر 438 | تاریخ انتشار : ۱۰م بهمن, ۱۳۸۸
به گزارش گروه پاتوق شیشه ای «شبکه خبر دانشجو»، هفته نامه پنجره در شماره اخیر خود در گفت و گویی مشروح با حجت الاسلام پناهیان به بررسی جامعه شناختی حوادث پس از انتخابات پرداخته است. هر چند که حماسه نهم دی ماه تکلیف بسیاری از عناصر اغتشاشگر را روشن ساخت و به روشنی، حکایت از انزجار قاطبه مردم از چنین حرکت هایی داشت، اما با این حال پیامدهای حوادث و رخدادهای پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری، همچنان جای بررسی و توجه دارد تا با آسیب شناسی و دریافت درست آن از منظرهای گوناگون از تکرار چنین اتفاقاتی جلوگیری به عمل آید. به همین منظور، پای صحبت های حجت الاسلام پناهیان نشستیم. ایشان اگرچه اعتقاد دارد این اتفاقات از جنبه طبقاتی برخوردارند، اما عافیت طلبی اشراف به عنوان صحنه گردانان این اتفاقات را بیش از آن می داند که به طور مستقیم خود را درگیر ماجرا سازند؛ حال آن که گروهی را تحریک، و تحت تأثیر خود راهی میدان اغتشاشگری ساخته اند. تا به حال، هر وقت تنش و برخوردی در جامعه به وجود می آمد، افراد طبقه فرودست جامعه بیشتر در آن دخالت داشتند، اما بخش جدی از ماجراهایی که در ماه های گذشته اتفاق افتاده، از طراحی بگیریم تا بخش های جدی در اجرای آن، پایگاه خود را در میان اشراف جستجو می کند. از سویی کسانی که از سابقه دارهای انقلاب به حساب می آیند، با چه مکانیزمی در فاصله ۳۰ سال از انقلاب و ۲۰ سال از درگذشت امام، در نقطه ای قرار می گیرند و حرف هایی می زنند و کارهایی می کنند که با بدنه اصلی جامعه که بالاخره آدم های دینداری به حساب می آیند، نسبت معکوس پیدا می کند. به نظر شما به لحاظ اجتماعی و تربیتی چه اتفاقی افتاده است؟ سوال شما به فضای نخبگانی جامعه مربوط می شود. درباره اینکه کسانی همراه امام و انقلاب بوده اند، چه اتفاقی برایشان افتاده که بعد از این مدت، زاویه هایی پیدا می کنند و این زاویه با بدنه عمومی دینداران جامعه هم دارای فاصله است، دو پاسخ ساده و روشن وجود دارد؛ یکی اینکه رشد فرهنگی - دینی و به تبع آن رشد سیاسی در میان عموم جامعه رخ داده است. این رشد موجب می شود مردم در مسیر خود کسانی را که کاستی هایی پیدا کرده اند، کنار بزنند و جلو بروند. در مسیر حرکت جامعه دینی، کسانی که مانع می شوند، سستی می کنند و عقب می مانند، کنار زده می شوند. اگر نپذیریم جامعه رشد کرده، پاسخ سوال دشوار خواهد شد و باید اول اثبات کرد که جامعه رشد کرده است. اما رشد جامعه یک امر قطعی است؛ همان جامعه ای که امام آن را بنیان گذاشت، تربیت کرد، آموزش داد و ساختارهای کلان آن را طراحی کرد. حالا قسمت دوم پاسخ روشن می شود. بسیاری از کسانی که زمانی همراهی بیشتری با مسیر حضرت امام داشتند و الان همراهی کمتری دارند و گاهی از آنها معارضه هم دیده می شود، ریشه های معارضه امروزشان در قدیم هم وجود داشته و اصلا نباید تعجب کنید. کسانی که از اوضاع و احوال نخبگان در سال های قبل باخبرند، از هیچ یک از اتفاق های امروز تعجب نمی کنند. فرض کنید کسی زمان دفاع مقدس مردم را خوب نشناسد، به امام بگوید «مردم دیگر حاضر نیستند در دفاع شرکت کنند.» این فرض درست نبوده و نگاه دوستان با واقعیت جامعه تفاوت داشته است. این نگاه همچنان هم ادامه دارد. براساس همین نگاه به جامعه، به نتیجه های غلط دیگری هم می رسند. بعد هم به اشتباه های بزرگ دیگری هم دچار خواهند شد. همیشه وقتی کسی زاویه ای پیدا می کند، فاصله اولیه کمتر است و در طول مسیر، کمکم فاصله بیشتر می شود و این یک مسئله طبیعی است، بخصوص در دوره حضرت امام، دشمنان حضور پررنگتری لب مرزهای جغرافیایی و سیاسی انقلاب داشتند و اتحاد راحت تر شکل می گرفت. در این اتحاد که با محور حضرت امام شکل می گرفت، می شد جریان هایی را دید که متحد شده اند و به امام متصل می شوند که از نظر فکری با ایشان فاصله داشتند و این فاصله را همان زمان هم می شد دید. طبیعی است وقتی خطر دشمنان - درست یا غلط - کمتر حس می شود، این فاصله ها خودشان را بیشتر نشان می دهند و آن وقت است که بدنه رشد کرده جامعه در معارضه با جریان زاویه دار قرار خواهد گرفت. به نظر می آید که یک درگیری طبقاتی هم در این ماجرا هست. یک جور اشرافیگری در حوزه عمل، نگاه و سبک زندگی، یک طرف اتفاق هایی است که افتاده؛ با این فرض موافقید؟ کاملا همینطور است. چطور اشراف با اینکه معمولا جماعت عافیت طلبی هستند، حاضر شده اند در یک معارضه جدی درگیر شوند؟ اولا طبقه اشراف از عافیت طلبی خودشان فاصله نگرفته اند. آنها وقتی می خواهند با چیزی و جریانی مقابله کنند، به صورت سیاسی، تبلیغاتی و با استفاده از ابزارهای جنگ روانی این کار را انجام می دهند و اگر مقابله کنندگان خیابانی به این موضوع اضافه می شوند، کسانی هستند که تحت تأثیر اشراف هستند. خود اشراف به این شکل به صحنه نمی آیند. گاهی دروغی به جمعی از مردم گفته می شود و چون آنها این دروغ را باور می کنند، بدون آن که بدانند چه کسانی را نمایندگی می کنند، یک درگیری راه می اندازند و آنها که در این میان آسیب هم می بینند، طبقه اشراف نیستند. اگر در این نزاع، اشرافیتی در یک سوی جبهه دیده می شود، دست از عافیت طلبی برنداشته و سعی می کند کسانی را به نفع خود در این ماجرا وارد کند؛ اما نتوانسته توده مردم را به نفع خود به حرکت درآورد. به نظر شما بهتر بود محرومان و مستضعفان علیه حاکمیت باشند، یا اشراف در نارضایتی و اعتراض بسر ببرند؟ حتما شرایط فعلی بهتر از آن است که به قول امام، صاحبان انقلاب با حکومت درگیر باشند. چرا همیشه یک جریان اشرافی، مقابل حرکت انقلابی و جامعه ای که شما می گویید به لحاظ فهم، روش برخورد و حرکت اجتماعی رشد کرده، می ایستد؟ البته مخالفم که همه برخورداران جامعه یا همه کسانی که تمکن مالی بیشتری دارند را در یک جبهه فرض کنیم. غرض ما هم از «اشرافیگری» کسی نیست که پول بیشتری دارد. کسی است که روش زندگی و نگاه اشراف را دوست دارد یا منش زندگی اشراف را قبول دارد. بله، می شود این طور گفت که کسانی در جامعه روش زندگی اشرافی و طاغوتی را می پسندند که عموما تغذیه شده از تمدن موجود غرب هستند. لازم هم نیست بحث های نظری را طول و دراز کنیم. الان در کنار جامعه ما و مسلط بر آنچه در جهان می گذرد، تمدن غرب هست و این مدل برای خود اندیشمندانی دارد که این تمدن را با همه دارایی ها و کاستی هایش، تئوریزه و تبلیغ می کنند، بنابرانی طبیعی است که کسانی هم تحت تأثیر قرار بگیرند؛ کسانی که به هر دلیل خود را با تمدن غرب نزدیک بدانند، به سهولت برای آنها سربازی خواهند کرد. چه ارتباطی میان آنها و غرب باشد، چه نباشد. اگر جامعه ای بخواهد با خاستگاه دینی حرکت کند و در مسیری که دین برایش ترسیم می کند، جلو برود، طبیعتا با تمدن غرب برخورد خواهد داشت و با کسانی که به آن جبهه نزدیک هستند، دائم مشکل پیدا می کند. البته او از عهده این مشکل برمی آید، ولی این مشکل وجود دارد و یک روز با مسالمت یا با خشونت این نزاع به پایان خواهد رسید. از سویی طبقه اشراف، به سبب بهره مندی از منابع مالی، هوس کسب قدرت سیاسی می کنند، می توانند رسانه داشته باشند، روزنامه راه بیندازند و اگر در قانون اساسی ممنوع نبود، لابد تلویزیون تأسیس می کردند. پز نخبگانی می دهند و… و از سوی دیگر، مردمی که اگرچه بیشترند و ایمان دارند، اما دستشان به جایی نمی رسد و رسانه ای ندارند؛ در این شرایط چه اتفاقی خواهد افتاد؟ ما هرچه از آغاز تاریخ شکل گیری و قدرت پیدا کردن رسانه ها فاصله می گیریم، می بینیم رسانه ها ضعیف می شوند و تأثیرشان کاهش پیدا می کند. در جامعه ما هم همینطور بوده است. یک زمان روزنامه ها خیلی تأثیرگذار بودند، اما الان قدرت آن دوره را از دست داده اند. اگر روزنامه ها بخواهند از روش هایی استفاده کنند که آن روش ها بر حقیقت غلبه داشته باشد، تأثیر خود را از دست می دهند. ماهواره ها و شبکه ها و خبرگزاری ها هم همینطور. اگر بخواهند بیشتر به روش هایشان متکی باشند تا به حقیقت، تأثیر خود را به مرور از دست می دهند. اگر کسانی که رسانه دارند، به دلیل اتصال به واقعیت برنده می شوند، چه عیبی دارد؟ اگر حق با جمعی است، خب به میزان نسبت با حقیقت برنده خواهند بود. به تعبیر قرآن، هر کس حق با اوست و ضعیف شده، مستضعف است و آینده تمکن در زمین، از آن اوست. واقعا رسانه ها تأثیر خود را از دست می دهند؟ بله، به دلیل اینکه بیشتر به روش ها اتکا دارند. هرکس روزنامه ای را می بیند، می گوید «این روزنامه مال کیست؟» این سوال اساسی است. چون می داند هیچ خبری بدون جهت گیری منتشر نشده است و هر روزنامه ای را می خوانید، جهت گیری های آن را هم در نظر می گیرید، فارغ از اینکه به چه موضوعی پرداخته باشد و این مسئله، نرخ شاه عباسی رسانه هاست. این سوال هم پیش می آید که اگر رسانه ها با وضعیت فعلی، اعتماد مخاطب را از دست بدهند، برای اطلاع رسانی چه باید کرد که باید به آن پاسخ داد. مردم، از میان آنچه در رسانه های مختلف می بینند، برداشت خود را پیدا می کنند و دیگر تسلیم رسانه ها نیستند. حتی رسانه های منتسب به جمهوری اسلامی هم اگر گاهی موفقیتی دارند، به دلیل روش هایشان نیست؛ چون در روش ها بی مهارتی بیشتر هست تا توانمندی و این به دلیل حقیقتی است که ممکن است باشد و مردم آن را می فهمند. در جامعه غربی، رسانه ها نسبت به گذشته ضعیفتر شده اند، چرا؟ چون وقتی می خواهند یک خبر مهم تولید کنند که بر مبنای آن جنگ راه بیندازند، باید دو برج مهم اقتصادی را هم منفجر کنند. خبرسازی صرف دیگر مخاطب آنها را هم متأثر نمی کند. نمی توانند از موقعیت های مختلف موجود دور دنیا استفاده کنند و خبر مورد نیازشان را بسازند و کارشان را انجام دهند و افکار عمومی را نسبت به آنچه می خواهند، تحریک کنند. باید اصل موضوع را هم تولید کنند. یک صدام آن طرف باید باشد، یک بن لادن می سازند تا بتوانند تأثیر بگذارند. همه به این دلیل است که ضعیف شده اند و دیگر اینکه باید فرصت های خبری زیادی برای تغییر افکار عمومی به نفع خودشان داشته باشند. در جامعه ما هم خیلی نگران بودند که ماهواره ها چه خواهند کرد؟ الان ماهواره ها هستند و فعالیت می کنند و کار زیادی از آنها برنمی آید. اگر بخواهیم مثال بزنیم، درباره مسائلی که همین الان با تأثیر شبکه های ماهوارهای اتفاق می افتد، چه می گویید؟ بخش عمده اتفاق ها به بهانه شبکه های ماهواره ای است. یعنی چه؟ یعنی مشکل و مسئله ای در جامعه وجود دارد، حرکتی هم شکل می گیرد که زمینه های دیگری هم دارد. آنها بهانه ماجرا میشوند. اگر زمینههای دیگر وجود نداشته باشد، رسانهها نمیتوانند کاری انجام دهند. شبکههای ماهوارهای، خالص، اتفاقهای داخل ایران را منعکس نمیکنند که از آن سود ببرند. آنها وسط تظاهرات موجود، کسی را میکشند که بتوانند از نظر خبری دربارهاش کاری انجام بدهند. رسانهها واقعا ضعیف شدهاند و نمیتوانند با انتشار اتفاقها کاری انجام دهند، اتفاقهایی را میسازند که بتوانند آن را منعکس کنند. حرکتی که رسانههای غربی کردهاند، بر مبنای انتظاری خیلی بیش از این بوده که اتفاق افتاده است. انسان ایرانی هوشمند اگر بخواهد کاری انجام دهد، ممکن است فعل رسانهای را بهانه قرار دهد. جایی هم که عدهای با آن رسانهها همراهی میکنند، آنها نباید خوشحال شوند. رسانههای غربی روی موج نارضایتی سوار میشوند و بهره زیادی هم از آن نمیبرند. همین موج نارضایتی هر وقت بخواهد، آنها را پیاده میکند و حرفشان را گوش نمیکند. این اتفاق چطور میافتد؟ از مسیر واقعیتهایی که وجود دارد. رسانه غربی، رسانهای است که ارتباطش با حقیقت خیلی کم است و به روشها متکی است. مخاطبی که امروز با رسانه مثلا فارسیزبان نظام سرمایهداری همراه است، چطور از آن صرفنظر میکند؟ وقتی فاصله را با حقیقت بفهمد. وقتی ببیند نارضایتی خود را از این مسیر نمیتواند حل و فصل کند. فکر میکنید این اتفاق میافتد؟ بله. همین الان هم در سطح زیادی افتاده است. وقتی ببیند نمیتواند هدایتش کند. چون اکثر نارضایتی ای که در کشور وجود دارد، عمدتا بهدلیل دیگری است و غرض رسانه غربی مثلا سقوط نظام و تضعیف جایگاه بینالمللی کشور است، اما ناراضی داخلی، به شکوفایی فکر میکند و از بعضی آدمها ناراحت است. این تفاوت آشکاری است که موجب جدایی خواهد شد. نمیشود گفت رسانهها چون بیشتر در اختیار یک عده است، ابتکار عمل هم در دست آنهاست. به این هم توجه کنید که جریان عمومی جامعه که در مسیر دینی و انقلابی رشد کرده، اندک اندک سربازان و افسرانی در حوزه رسانه پیدا میکند و کسی نمیتواند به این سادگی از پس سربازان و افسران این جبهه بربیاید و این معادله به هم خورده است. هر چه پیشتر هم برویم، خواهید دید موفقیت با جریان عمومی مردم خواهد بود. روی این نکته خیلی حساب کنید. از کجا میگویید و چه دلیلی برای این پیشبینی دارید؟ چون عقبه فکری و فرهنگی جریان معارض نظام، تمدن غرب است و تمدن غرب، در مهد تشکیل و رشد خودش دیگر حرفی برای گفتن ندارد. در جامعه ما هم بهطور خاص حرفی برای گفتن ندارد. فکر میکنید، اگر بهترین بهرهبرداری از ابزار رسانهای توسط غربیها صورت بگیرد- مثلا از روشهایی که به مسائل اخلاقی آلوده است، شدیدا استفاده کنند- چه بازخوردی بین مردم ما خواهد داشت؟ اگر این کار را نکنند و به آن آموزههای دینی و اخلاقی مردم هم توجه کنند چطور؟ آنوقت در بازی ما وارد شدهاند. ما بازی خودمان را بهتر بلدیم. اگر از اسلام و خدا و پیغمبر و روایت و مقدسات استفاده کنند، در زمین ما بازی کردهاند و ما در این زمینه دستمان پر است. گاهی همینطور هم میشود. امسال به عزاداری امام حسین(ع) بیحرمتی کردهاند. اگر بتوانند جان بگیرند، اینکار را در قالب یک دسته عزا پیگیری خواهند کرد و اگر این کار را کنند، آنوقت گفتوگو راحتتر است. با عزای امام حسین(ع) که نمیشود جلو یک نهضت حسینی ایستاد. نتیجه نخواهند گرفت، اما راهی جز این ندارند، این راه را خواهند رفت، آنوقت هم مشکلات ویژهای خواهیم داشت و وقتی از دور نگاه میکنیم، درباره شکافی که در میان جامعه متدین ایجاد خواهند کرد، نگران میشویم. زمینههایی از این روش در فتنههای اخیر بود، اما موفق نشدند. ولی دفعه بعد قویتر عمل خواهند کرد. دفعه بعد هم دست از عاشورا برنخواهند داشت، ولی طوری که کسی نتواند به آنها بگوید شما احترام عاشورا را شکستهاید. چون میدانند اینجا قدرت در دل عاشوراست. در ماجراهای مشروطه و ۲۸ مرداد هم، طرف حساب مردم، نظام غربی بوده و مقابلش جامعه متدین و مردم دیندار و…. اما غربیها برنده شدند. این به دو دلیل بود؛ یکی اینکه عموم مردم آگاهی امروز ما را نداشتند. آگاهی و هوشیاری مردم را حتی با ۲۰-۳۰ سال پیش هم نمیتوانید مقایسه کنید، حتی نسبت به ۱۰سال پیش. منازعات سیاسی با همه آثار سویی که دارد، برکتهایی در زمینه رشد مردم هم داشته است. مثل دفاع مقدس که نتیجههای پر برکتی برای جامعه ما داشت، در کنار همه ضرر و زیانی که ایجاد کرد. بالاخره جنگ چیز خوبی نیست. منازعات سیاسی مردم را هوشیار کرده است و این جامعه را تضمین میکند. دوم اینکه شرایط آن زمان هم قابل مقایسه با الآن نیست؛ به دلیل حاکمیت ولایی که در جامعه هست. امکانات و توانایی غربیها هم افزایش پیدا کرده و روشهای جدیدی را در پیش گرفته اند، نه؟ نه، دیگر چیزی ندارند. درباره طرف مقابل نظام، معتقدم ابزارها و روشهایشان به آخر رسیده. سالهاست دیگر حرف جدیدی از اینها نمیشنویم. «دموکراسی» که اندیشمندان غربی هم به آن سوءظن دارند و امیدی به آن نمیبندند و بهعنوان آرمان به آن نگاه نمیکنند، آخرین حرفی است که از غربیها صادر شده و سالهاست حرف جدیدی نزدهاند. حالا نوبت ماست که حرفهایمان را بزنیم و آنها باید مقاومت کنند. فقط میتوانند تهمت بزنند، تخریب کنند، موجش هم از قبل کمتر است. جامعه جهانی واقعا به دین گرایش پیدا کرده و پیروزی ایدههای انقلاب اسلامی، نشانههای خود را کمکم نشان میدهد. وقتی جهان به سوی معنویت و انسانیت حرکت میکند، ما بهتر میتوانیم در این میدان وارد شویم. آنها فقط در صورتی امکان موفقیت داشتند که مثلا از جدایی حیات بشر، از علم و از دین سخن میگفتند و همه این را بهعنوان یک پیام فرحبخش تحویل میگرفتند. مثل بعد از قرون وسطی که این اتفاق در غرب افتاد. فقط در چنین فضایی میتوانند پیروز شوند. اما دیگر برای گفتن این حرفها کسی به آنها اعتماد نمیکند. تفاوت سوم شرایط فعلی با دوره مشروطه ۲۸ مرداد این است که خواص و نخبگان جامعه تعدادشان بیشتر است و جهتگیریهای بهتری دارند و امکان کنترل رفتار آنها از سوی مردم بالاتر رفته است. تهران ۳۰ سال قبل را تصور کنید. اصلا کسی نمیدانست در شهر چه اتفاقی میافتد. در همان تهران ۳۰ سال پیش که انقلاب در آن اتفاق افتاد، از کار نخبگان جامعه انقلابی کسی سر در نمیآورد. ولی الان همه نخبگان پرونده سی ساله پیش مردم دارند و همه میتوانند به پروندههای اینها مراجعه کنند و این کار خیلی راحت است. مثلا میگوییم بین مسئولان کشور و بین اهالی سیاست، اولین کسی که در تاریخ انقلاب احتمال تخلف در انتخابات را داد، چه کسی بود و در چه سالی؟ مردم میدانند و به حافظه تاریخیشان مراجعه میکنند. بیش از یک دهه قبل بود. رهبر انقلاب برآشفتند و در نماز جمعه حرف کسی را که این تردید را اعلام کرده بود، برطرف کردند و گفتند به هیچوجه چنین چیزی امکان ندارد. وقتی مردم اینها را کنار هم بگذارند، نسبت به نوع جهتگیریهای افراد و نوع موضع و حساسیتها میتوانند خیلی چیزها را درک کنند، سابقه سی ساله تجربه انقلاب از این جهت خیلی ارزشمند است. در شرایط اجتماعی داخل سرزمین ایران هم معتقدید جامعه در حال دینی شدن است؟ بله، همینطور است. با اینکه مظاهر اجتماعی گاهی چیز دیگری نشان میدهد؟ نمیدانم شما کدام مظاهر را با هم مقایسه میکنید. اگر مثلا بخشی از بیحجابیها یا فاصله گرفتن دلهای مردم از هم که مردم الان کمتر همدیگر را کمک میکنند و در دوره انقلاب و جنگ بیشتر به فکر هم بودند - و بعضی مظاهر دیگر را میبینید- به این هم توجه کنید که شرایط و فضای آن زمان اقتضا میکرده و نیازی نبوده مردم عمیقا با یک شخصیت دینی به صحنه بیایند و این فضیلتها را خلق کنند. بالاخره فضا اقتضا میکرد. دشمن داخل مرزهای ما بود و از اوج مظلومیت تازه بیرون آمده بودیم. مردم از طاغوت تنفر داشتند و آن را شهود کرده بودند. اگر الان کسی بخواهد از طاغوت تنفر داشته باشد، جز با کمک معرفت نمیتواند. ارزش فضیلتهای این دوره خیلی بالاتر است و ضمنا درباره فضیلتهای آن دوره کمی هم مبالغه میشود. تصور میکنید تا شیپور جنگ نواخته میشد، همه میرفتند جبهه؟ نه، یادم هست که اینطور هم نبود… خب، آن کسانی که نمیرفتند و هیچوقت کسی از آنها سوال نکرد که شما چرا نمیروید؟ البته استعداد بیش از این هم بود. نمیخواهم از آن طرف مبالغه کنم و حرف نادرست آن آقا را تأیید کنم که به امام نامه نوشت کسی به جبهه نمیرود. آنطور هم نبود. نکته بعدی اینکه اگر آنزمان، اول انقلاب و در دوره جنگ آنهمه هوادار داشتیم، هنوز کاستیهای خودمان را نشان نداده بودیم. ولی دولتهای بعد از انقلاب ضعفها و کاستیهایی هم از خودشان نشان دادند و خیلی از امیدهای مردم هنوز برآورده نشده است. بنابراین اعتماد الان آنها، ارزش بیشتری دارد تا اعتماد اول انقلاب. بهلحاظ معرفتی و تربیتی در فضای عمومی مردم، آنجا که اصلا با حوزههای سیاسی مربوط نیست، میگویید آنجا هم همینطور است؟ آمار نمازخوانها در دانشگاهها و در بسیاری محیطهای دیگر، نسبت به آن زمان را بسنجید و با نسبت جمعیت مقایسه کنید. بالاتر نیست؟ خودم بهعنوان کسی که زمان جنگ سخنرانی میکردم؛ پدرم در تهران از قبل از انقلاب سخنران بود و بالاخره در میان جامعه دینی حضور داشتم. در جبهه هم سخنرانی میکردم و منبر میرفتم. همیشه در این فضاها بودهام. در دانشگاهها و دبیرستانهای زمان جنگ، الان هم این کار را انجام میدهم. تعداد زیادی از مخاطب عمیق و فرهیخته را میبینم که حتی بسیار عمیقتر از رزمندگان دوران جنگ با مفاهیم دینی مأنوسند و رشد کردهاند. شاید شما اقبال بلندی دارید که با این جنس از مخاطب روبهرو میشوید… نه، به دلیل هوشمندی و فهمی است که جامعه پیدا کرده؛ سطح قابل اعتنایی از جامعه، متعهدانهتر، هوشمندانهتر و عمیقتر برخورد میکند. تحلیل عمیق و دقیق از هرکس بشنود، تحویل میگیرد. صنعتهای آدمها، فرع قصه است. اگر کسی را با منطق و عقلانیت از دین آگاه کنید، تأثیر عمیقی روی او خواهد گذاشت. در روایت داریم که قلب انسان رهین و در گرو استدلال است. اگر خواستید دل کسی را به دست بیاورید، باید برایش دلیل بیاورید. مردم در طیف بسیار گستردهای، بسیار گستردهتر از گذشته اهل عقلانیت و گرایش عقلانی به معنویت هستند و این چیزی است که راحت میشود دید. اگر الان شرایطی مثل دفاع مقدس پیش بیاید، به مراتب بیشتر از قبل استقبال خواهد شد. بهدلیل مواجهه و سر و کار داشتن با جوانها میتوانم در اینباره تحلیل جدی بدهم. حتما رشد معنوی در جامعه پدید آمده است. حجابی که الان در جامعه هست، قیمتش خیلی از حجاب اول انقلاب بیشتر است. چون کار اساسی و درست و حسابی برای حجاب انجام ندادهایم. خیلی کارهای منفی انجام شده که میتوانسته لااقل عدهای را از اینچیزها بیزار کند. تبلیغات دشمن برای توزیع بیحجابی خیلی سنگینتر شده است. این مقدار که هست، آن نیمه پر لیوان ارزشش خیلی زیاد است و نشان میدهد جامعه رو به رشد بوده و در شرایط صعودی قرار گرفته است./ سایر خبرها:
پربیننده ترین اخبار:نظرسنجی |
علیرضا پناهیان اگرچه اعتقاد دارد وقایع پس از انتخابات از جنبه طبقاتی برخوردارند، اما عافیت طلبی اشراف به عنوان صحنه گردانان این اتفاقات را بیش از آن میداند که به طور مستقیم خود را درگیر ماجرا سازند، حال آن که گروهی را تحریک، و تحت تأثیر خود راهی میدان اغتشاشگری ساختهاند.